تاريخ : سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۳ | 23:29 | نویسنده : ر. نورالهی فیض
نمیدانم صحت دارد یا نه ولی شنیدم میگند انیشتین آنقدر درگیر نظریه ی نسبیت بود که یک روز خانمش رو تو خیابان دید و بهش گفت: خانم شما چقدر برای من آشنا هستید! خانمش گفت: مرد حسابی من زن توام.. تو حواست کجاست؟!

این پایان نامه و درگیری های آن هم این روزها شده نظریه ی نسبیت من! اینقدر که دیگر برای شناختن آشنایان هم باید رمز عبور به مغزم بفرستم تا شناساییشان کند! هر جایی و هر وقتی را که گیر می آورم برای پرداختن به آن صرف می کنم.. فکر می کنم دیگر جایی از دانشگاه نمانده که فتحش نکنم و شبی نمانده که درکش نکنم.. تمام موقعیت های مطالعاتی دانشگاه را شناسایی کرده و برای انجام کار انتخاب کرده ام.. از دفتر بسیج گرفته تا پردیس و کلاس های اعیونی اش!!! اول ها پاتوقم دفتر بسیج بود ولی کم کم موقعیتم را تغییر دادم و به اصطلاح خودم را چسباندم به مرفهین بی درد! قصه از اینجا شروع شد که می رفتم دفتر بسیج و اونجا می نشستم کار می کردم تا استاد راهنمایم بیایند دانشگاه و بروم نزدشان و سوالهایم را بپرسم.. استاد که می آمد بند و بساطم را جمع کرده و به یکی از کلاسهای مرفه و همیشه خالی پردیس نقل مکان می کردم.. برای اینکه دیر نرسم قدری زودتر می رفتم که تا من بند و بساطم را پهن کنم استاد هم کلاسشان تمام شود... در این رفت و آمدها دیدم پردیس هم جای بدی نیست! اتفاقا پر نور.. شیک.. آرام.. ساکت و خلاصه همه چیز مهیا برای یک مطالعه و کار خوب.. گفتم دانشگاه که برای رفاه ما خرج نمی کنه، اینجا هم که خرج میکنه دانشجوهاش استفاده نمی کنند! حیف نیست ساختمان به این بزرگی با این کلاسهای شیک و تر و تمیزش خالی بمونه و کسی ازشان استفاده نکنه! بذار لاقل من فرصت رو غنیمت بشمرم و بابت این پول هنگفتی که خرجش شده ازش استفاده کنم تا نگند پولمان هدر رفت.. خلاصه اینکه ظهرها رفتم آنجا و دم و دستگاهم رو راه اندازی کردم.. استاد که کلاسش تموم می شد سوالم رو می پرسیدم و بعد از آن مشغول کار می شدم.. تا اینکه می دیدم مسئول ساختمان آمده چراغ ها رو خاموش کنه.. سرم رو که بالا می گرفتم می دیدم نزدیکه غروبه و باید ویلای مطالعاتی خودم رو که رئیس دانشگاه زحمت کشیدند و برای رفاه حال ما دانشجویان خریداری کردند! ترک کنم..

در یکی از روزها که در یکی از کلاسها مشغول انجام کار بودم و درِ کلاس هم باز.. دیدم یه خانمی آمدند و انگار که دنبال کسی هستند نگاهی به داخل کلاس انداختند.. وقتی دیدمشان اصلا نشناختم که استاد مشاورم هستند! گفتم: ایشان کی اند؟ چقدر برام آشنا هستند؟! بعد یهویی یادم افتاد که اِ ایشان که استاد مشاورم هستند! به خودم گفتم: حواست کجاست؟! این استاد مشاورته! سریع خودم و جمع و جور کردم و وایستادم گفتم: سلام استاد.. وقت بخیر..!



تاريخ : دوشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۳ | 0:33 | نویسنده : ر. نورالهی فیض

یكی از اساتید دانشگاه تربیت مدرس مقاله خود را در نشریه علمی تحقیقاتی ماكرومولكولار با نام مهدی موعود عجل الله به همراه خود منتشر كرده است.

به گزارش «آینده»؛ این مقاله كه توسط سایت علمی اسپرینگ منتشر شده است، به موضوعی درباره ساختار مولكولی در مهندسی شیمی می پردازد.

دكتر محمد رضا رستمی دارونكلا، نویسنده مقاله كه عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس است نام امام زمان (ع) را به عنوان نویسنده اصلی مقاله درج كرده و نام خود را به عنوان نویسنده دوم آورده است.
 



کاش که همسایه ی ما می شدی...



تاريخ : سه شنبه دهم تیر ۱۳۹۳ | 2:1 | نویسنده : ر. نورالهی فیض
ماه رمضان مبارک

تاريخ : چهارشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۳ | 10:10 | نویسنده : ر. نورالهی فیض



تاريخ : جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۳ | 14:55 | نویسنده : ر. نورالهی فیض
با سلام و آرزوی گذران روزهای اردیبهشتی زیبا، طبق برنامه سالانه گروه، نشست اردیبهشت ماه،
 
شنبه آينده 27 اردیبهشت ماه، ساعت ٤ و نيم بعدازظهر در دانشكده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس برگزار خواهد شد.
سخنران جلسه جناب آقاي دكتر مقصود فراستخواه،
 دانشیار موسسه پژوهش در برنامه ریزی آموزش عالی هستند و عنوان سخنراني هم به شرح ذيل است:
 
"دانشگاه ها و مسائل آموزشی: نقدی بر پارادایم های مرسوم روش شناختی"


تاريخ : جمعه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ | 16:42 | نویسنده : ر. نورالهی فیض

عارفان علم عاشق می شوند
بهترین مردم معلم می شوند
عشق با دانش متمم می شود
هر که عاشق شد معلم می شود



تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۳ | 7:38 | نویسنده : ر. نورالهی فیض

با سلام و تبريك بهار نو به اعضاي محترم،
اميد است سال جديد را با انرژي چند برابر آغاز كرده باشيد. طبق برنامه سالانه گروه، نشست فروردين ماه، شنبه آينده ٢٣ فروردین ماه، ساعت ٤ و نيم عصر در دانشكده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس برگزار خواهد شد. سخنران جلسه آقاي دكتر محمود مهرمحمدي، استاد دانشگاه تربيت مدرس هستند و عنوان سخنراني هم به شرح ذيل است:
"رابطه متقابل روش شناسي و قلمرو شناسي در برنامه درسي"
احتمالاً جلسه را به صورت گفت و شنود برگزار خواهيم كرد، به طوري كه پس از طرح مدعاي موردنظر سخنران محترم در خصوص چنين رابطه اي، نقد و بررسي هاي متقابل را از آقاي دكتر موسي پور و ساير اعضاي محترم خواهيم شنيد و سپس پاسخ هاي اقاي دكتر مهرمحمدي و ....

شايد علت اين الگوي برگزاري براي اين نشست، ماهيت موضوع مطروحه باشد كه در قالب جستاري نظرورزانه در خصوص چنين رابطه متقابلي طرح گرديده است. اميد است فضاي رشدي براي همگان ما فراهم أورد.

با مهر



تاريخ : جمعه یکم فروردین ۱۳۹۳ | 16:53 | نویسنده : ر. نورالهی فیض

عید امسال پر از بوی گل یاس شده ؛

و پر از خاطره ی گندم و دستاس شده

همه ی خلق گواهند که با بوی بهار؛

بوی یک خانه ی آتش زده احساس شده؛

چینش سفره ی امسال تفاوت دارد؛

سین هر سفره سلامی است که بر یاس شده



تاريخ : یکشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۲ | 18:9 | نویسنده : ر. نورالهی فیض

در دوران نوجوانی مدیر مدرسه شهید بابایی از مستخدم مدرسه راضی نبود چون مستخدم کمر درد داشت و نمی توانست مدرسه را نظافت کنه . مدیر مدرسه 3 روز به مستخدم مهلت داده بود تا بیماریش را علاج کند و الا اخراج می شد. شهید بابایی این را شنیده بودن برای همین شبانه از میله های مدرسه بالا می رفت و تمام مدرسه را تمیز می کرد. صبح مستخدم بلند می شد و می دید که مدرسه واقعاً تمیز است و تعجب می کرد که این کار انس بوده یا جن .

تا اینکه یک شب در کمین می نشیند و می بیند که این شهید بزرگوار در آن دوران کودکی این احساس مسئولیت را کرده بود برای اینکه آن آقا اخراج نشود می آمد و مدرسه را تمیز می کرد.






تاريخ : شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ | 16:39 | نویسنده : ر. نورالهی فیض

باز دیشب شب امتحان بود و ما به فکر مقدمات ظهور!!!

امان از این شبهای امتحان! شب امتحان که می شود تازه میفهمی چه نابغه ای بودی و تا حالا کشف نشده بودی! یه شبه میخواهی تمام قله ها را فتح کنی! امتحان که تمام شد؛ همان آش و همان کاسه!!!خواب دیدی به خیر باشه...!

خدا به خیر کند..



  • جنوبی
  • لوک پستیو